تبليغاتX
ققنوس

ققنوس

 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج

می­شکند، یک زندگی به پایان میرسد

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از

داخل می­شکند، یک زندگی آغاز می­شود


تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز

میشود

 

(آقای جعفریان روانشناس و مشاور خانواده)

 

 

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است

کهنه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد


نه شعور لازم برای خاموش ماندن


(ژان دلابرویه)

 

 

اگر عقیده مخالف  شما را عصبانی می کند،

نشان آن است که  نا خود آگاه می دانید

 
 دلیل مناسبی برای  دفاع ازآنچه فکر می کنید،

ندارید ....!

 

(برتراند راسل)

 


هیچ مکتبی شوم تر از آن نیست که

بر پایه ی تلاش اندک پایه ریزی شده باشد.

نظریه ای که انسان ها را دعوت می کند تا

به جای آنکه به طرف هدفشان پیش روند،

بنشینند تا هدف به طرفشان بیاید

 

(آندره ژید)

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 23:32 توسط مریم|

 
کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را

از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد.

پسرک چهل روز در بیابان راه رفت،

تا سرانجام به قلعه ی زیبایی بر فراز کوهی رسید.

مرد فرزانه ای که پسرک میجست، آن جا میزیست.

اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس،

وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید؛

تاجران می آمدند و میرفتند، مردم در گوشه کنار

صحبت میکردند، گروه موسیقی کوچکی

نغمه های شیرین مینواخت ،

و میزی مملو از لذیذترین غذاهای بومی آن بخش

از جهان، آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد،

و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند

تا  مرد فرزانه به او توجه کند. مرد فرزانه با دقت

به دلیل ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت

در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش

توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه کنار

قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک

قاشق چای خوری به پسرک داد و دو قطره روغن

در آن ریخت و گفت : " علاوه بر آن میخواهم از تو

خواهشی بکنم. هم چنان که میگردی، این قاشق را

هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد.

" پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر

کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق

دوخته بود.

پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت.
 
 
مرد فرزانه پرسید :

فرش های ایرانی تالار غذا خوری ام را دیدی؟

باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان

ده سال زمان برد؟

متوجه پوست نبشت های زیبای کتاب خانه ام

شدی؟ 

پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است.

تنها دغدغه ی او این بود که روغنی که مرد فرزانه

به او سپرده بود، نریزد. مرد فرزانه گفت:

" پس بگرد و با شگفتی های دنیا من آشنا شو.

اگر خانه ی کسی را نبینی نمیتوانی

به او اعتماد کنی.

" پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و

بار دیگر به اکتشافات قصر پرداخت. این بار تمامی

آثار روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد.

باغ ها را دید،

و کوه های گردا گردش را، لطافت گل ها را، 

و نیز سلیقه ای را که درنهادن هر اثر هنری

درجای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد

مرد فرزانه بازگشت،

هر آنچه را که دیده بود، باتمام جزییات تعریف کرد.

مرد فرزانه پرسید : " اما آن دو قطره روغن که به

تو سپرده بودم کجایند؟

"پسرک به قاشق داخل دستش نگریست

و دریافت که :

روغن ریخته است. فرزانه ترین فرزانگان گفته اند :

" پس این است یگانه پندی که میتوانم یه تو بدهم :

راز خوشبختی این است که همه ی شگفتی های

جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن درون

قاشق را از یاد نبری. "
 
 

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 18:16 توسط مریم|

زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی

مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی

بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم

صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی

نمیکردند مگر یک چیز:

یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از

شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و

در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه ی این

سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد

جعبه فکر نمی کرد.... اما بالاخره یکروز پیرزن

به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید

کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع

رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای

کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد

که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن

جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در

جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد

دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر

۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش

سوال کرد.


پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج

گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی

زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره

نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی

شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”


پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی

خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود.

فقط دو عروسک درجعبه بودند.پس همسرش

فقط دو بار در طول تمام این سالهای زندگی و عشق

از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.


سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب،

این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه

پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”


پیرزن در پاسخ گفت:

 آه عزیزم،

"این پولی است که از فروش عروسک ها

                 بدست آورده ام.”

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 16:8 توسط مریم|


 

تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند

سیاه می کند .

.................................................................


ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد،

تا اینکه دروغی آرامم کند .


 ..................................................................

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی

هیچ کاری بکنی!یکی دیروز و یکی فردا .

 

.................................... 

با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر

 برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی .

 ..................................................................

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که

هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

..................................................................

مردمی که گل ها را دوست میدارند خود

از آن گل ها دوست داشتنی ترند .

 ..................................................................

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی

جماعت خودش هزار رنگ است .

 ..................................................................

خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر

پیش از مرگ به کار نیایدپس از مرگ به هیچ کار

نخواهد آمد.«دکتر علی شریعتی»

..................................................................

اگر گیاهان صدایی نداشته باشندبه معنای آن

نیست که دردی ندارند .

..................................................................

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد

باور محال بودنش را عوض کن .

 ..................................................................

 برنده می گوید مشکل است، اما ممکن و بازنده

می گوید ممکن است، اما مشکل .

 ..................................................................

آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه

می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند .

 ..................................................................

حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید

به خودتون مغرور نشویدچون هیچ کس از

شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید .

 ..................................................................

من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم

هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که

انجام داده ام .«بیل گیتس»

..................................................................

تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها

 است .«آرتور کلارک »

 ..................................................................

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج

به پیری(مرشد) داشتم اکنون برای خوب به پا

کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.

«ژوبرت»

 ..................................................................

دوست تو کسی است که هرگاه کلمه «حق»

از تو شنید، خشمناک نشود .

 ..................................................................

معبودا!به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا

کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.

 ..................................................................   

آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را

به حساب حماقت‌شان نگذارم .

 .................................................................. 

مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسنداما

خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست

..................................................................

کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه،

و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 15:46 توسط مریم|


روانشناسی چیزی بنام "حسادت"

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

همه چیز از خواستن شروع می شود

خواستن، غریزی ترین واکنش بشر نسبت به

نداشته هایش است

همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت

تصاحبش را میخواهد،

اینجاست که خواستن، قدرتش را به رخ می کشد ...

مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست

مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست ...

اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود

به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش

را میخواهید

خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن

را بدست نیاورید از آن محرومید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اینجاست که حسادت رخ میدهد

حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در

ناخود آگاه شما جوشش میکند

و شما را ملزم به تصاحب میکند

حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند

و شما ندارید اما میخواهید داشته باشید

در حسادت، مشکل شما نداشته های دیگران نیست،

بلکه داشته هایی است که آنها دارند و شما ندارید

به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره

حسادت نمیکنید،زیرا دیگران هم سیاره ندارند

خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان

ارزشی است، که شما برای دیگران قائلید

تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان

به دیگران هست به خودتان نیست، حسادت رخ می دهد

زیرا حواس ِ چندگانه ی بشر ذاتا عاشق جستجو است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده اند

که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان

اینگونه است که به چشم خود با بهترین هایمان

نمی آییم

اما مراقبیم دیگران با چه چیزهایی به چشممان

می آیند

تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ

داشته های دیگران است

هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی شود

زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از

دیگران به دست آورده باشیم

باز هم چیزی هست که نداشته باشیم

و دوباره درگیر تصاحب میشویم و تا بدست نیاوریمش

آرام نیستیم ...

و این چرخه ی باطل ادامه دارد

سخت است باور اینکه یک انسان میتواند خودش را

با نداشته هایش بپذیرد

انسان تا وقتی خود را کشف نکرده، از خود لذت

نمی برد و تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی تواند

به خودش قناعت کند

تا وقتی هم که نتواند به خودش قناعت کند،

جواب سوال هایش را در دیگران میجوید

آنهم چه دیگرانی ؟ که همه شبیه خودش گم کرده ای دارند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


که هیچ گاه پیدا نمی شود

نیت ها، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند

شما درس نمی خوانید که به دانشگاه بروید تا

از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید

شما درس میخوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران

عقب نمانید

شما زیباترین لباستان را در مهمانی به خاطر این

تن نمیکنید که خودتان از خودتان لذت ببرید

شما زیباترین لباستان را میپوشید که دیگران

از آن لذت ببرند

و این لذت را با تعریف هایشان به شما انتقال دهند

شما 3 سال سخت کار نمی کنید تا ماشینی را بخرید

که در رویایتان همیشه پشتش نشسته اید

شما کار میکنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به

شما القا کرده اند فوق العاده است

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

....

شما آنقدر در دیگران حل شده اید که تمام نیت هایتان

وابسته به تفکر، نگرش،زندگی و ارزش های آنهاست

ارزش هایی که چون همیشه به واسطه ی حضور

دیگری ارزش میگیرد پس رقابت ایجاد می کند

رقابت بین تمام افرادی که "خود" را جا گذاشته اند

و با هم بر سر اول بودن رقابت میکنند

طبیعی است که شما حتی اگر اول هم باشید

خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی آورد

زیرا همیشه در هر چیزی، بالای داشته های

شما وجود دارد

.
.
.
.

باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست.

به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می شوید

اگر "خود" را همراه نداشته باشید به "جلب توجه" پناه میبرید.

و هر چقدر هنرمندانه توجه ها را جلب کنید

در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید

زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمیدارند ...

زیرا طاقت دوم بودن را ندارند

و اینگونه است که دیگران میتوانند برای احساس ِ

خوشبختی شما تصمیم بگیرند

زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری

کرده اید ...

یـــــــاد بگیرید که شما در یک چیز اول هستید.

حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما

در آن اول باشد آن هم خود بودن است.

شما اگر خودتان باشید جذابید

زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است.

و از هر انسان، تنها یکی به وجود آمده

مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را

فراموش کرده اید ه دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی

خودتان را زندگی کنید

برای همین است که به همین شیوه ادامه میدهید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


هیچ کسی نمی تواند شما را به خود بیاورد

چون خیلی ها شبیه شما خودشان را چال کرده اند

و طبق هنجار های اجتماع بار آمده اند

باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می خوانید

اما بعد از ظهر وقتی میخواهید به خیابان بروید

طوری لباس می پوشید، طوری حرف میزنید،

طوری رفتار میکنید که دیگران بپسندند

آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخود آگاه از پس

خود نبودن بر می آیید ...

بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید

تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید

به درک که دیگران میگویند "این جو گیر رو نگاه کن"

وقتی دلتان میخواهد زیر باران برقصید خوب برقصید ...

وقتی دلتان میخواهد رانندگی پشت یک فولکس

واگن را تجربه کنید، این کار را انجام دهید

وقتی دوست دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید ...

مهم احساس شماست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید

که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند

و میخواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند

این را بدانید که :

خوشبختی احساسی درونیست که با بدست

آوردن نداشته ها حاصل نمی شود

خوشبختی مستقل تر از این حرفاست که وابسته

به بود و نبود ِ چیزی شود

و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش

احساس رضایت داشته باشید

اگر روزی توانستید از خودتان با تمام گند هایی

که میزنید راضی باشید

خوشبختی در شما استمرار پیدا میکند ...

و هر لحظه برای شما زیباست

حتی دردهایتان را دوست دارید

زیرا دردهایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان

تعلق دارند ...

دردهایتان را به آغوش می کشید که بوی

اصالت میدهند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و زیباتر از این نخواهد بود

که خوشبختی را با واقعیت ها تجربه کنید

نه با رویاهای نافرجام

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 16:3 توسط مریم|


آخرين مطالب
» سخنان پند آموز
» راز خوشبختی
» 60 سال زندگی عاشقانه
» سخنان آموزنده
» روانشناسی چیزی بنام "حسادت"
» من هم خدایی دارم
» داستانهای کوتاه
» ویلیام شکسپیر گفت :
» زندگی چیست
» زن، چراغ خانه است


Design By : Pichak